الهیات جهاد در نهج‌البلاغه

1405/02/29 آثار
الهیات جهاد در نهج‌البلاغه

در نهج‌البلاغه در جهات گوناگون در رابطه با جهاد، صلح، اهمیت دفاع و ویژگی‌های دشمنان و دوستان، مطالب متنوعی آمده است. اولین جایی که بحث در این رابطه مفصل است، خطبه 27 معروف به خطبه جهاد است. داستان این خطبه به زمانی بازمی‌گردد که سپاه معاویه وارد شهر انبار شدند، غارت کردند و زر و زیور را از دست و پای زنان بیرون کشیدند.

1. جهاد؛ دروازه بهشت برای اولیای خاص

جهاد گاهی به معنای نبرد نظامی است، اما اگر کسی مجاهد مؤمن باشد که شامل جهاد فرهنگی، امر به معروف و نهی از منکر است، او نیز در حال مبارزه است.

«إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ» (همانا جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است - نهج‌البلاغه، خطبه 27).

چرا می‌گویند خدا جهاد را گشود؟ در حالی که شیاطین و جبهه باطل اهل سبقت در ظلم هستند. پاسخ این است که این نگاه توحیدی است؛ در این عالم هیچ اتفاقی نمی‌افتد مگر به اذن خدای متعال. همه چیز تحت قدرت الهی است. پس اینکه خدا درِ جهاد را می‌گشاید یعنی شرایط را مهیا می‌کند. وقتی شرایط جنگ نیست، آن در بسته است ولی راه‌های دیگر باز است؛ مانند جهاد زن که خوب شوهرداری کردن و پشتیبانی کردن است. صراط یکی است، ولی راه‌های خدا متعدد است:

«وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ...» (و این راه راست من است، پس از آن پیروی کنید - سوره انعام، آیه 153).

2. جهاد؛ لباس تقوا و دژ استوار

«وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى» (جهاد لباس تقوا است). در قرآن تقوا به لباس تشبیه شده است:

«وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ» (و لباس پرهیزگاری بهتر است - سوره اعراف، آیه 26).

لباس هم پوشش است هم زینت؛ روح انسان باید با تقوا پوشیده بشود و جامعه هم باید پوشش و زینت داشته باشد. چرا جهاد لباس تقواست؟ چون اگر جنگ نباشد، تقوای جامعه از بین می‌رود و دشمن دین و ناموس را از بین می‌برد؛ یعنی این نبرد نظامی پشتوانه همه ارزش‌هاست.

همچنین جهاد دژ محکم است («جَعَلَهُ اللَّهُ... حِصْناً حَصِيناً»). قدیم شهرها دیوار داشتند؛ اگر جنگ نباشد مثل شهری است که دیوار ندارد. وقتی دشمن بداند اسلام فقط لبخند نیست و شمشیر هم دارد، این خودش بازدارنده است.

3. پیامدهای ترک جهاد و ذلت سازش

آن‌هایی که جهاد را ترک می‌کنند، دو دسته‌اند؛ یک عده واقعاً عذر دارند، اما یک عده میل ندارند، تنبل و راحت‌طلب‌اند. کسی که جهاد را ترک کند، «أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ» (خدا لباس ذلت به او می‌پوشاند). مهم این است که دل انسان پیش مبارزان باشد. بچه‌هایی که در صلب پدران یا در رحم مادران هستند، اگر دلشان با حق باشد، در جبهه حق حساب می‌شوند.

دنیاپرستی باعث می‌شود انسان از جهاد فرار کند. باید دانست که هزینه سازش بیشتر از هزینه مقاومت است. مقاومت سختی و شهادت دارد، ولی سازش هزینه‌اش چندین برابر بیشتر است. پیامد بعدی ترک جهاد این است که جامعه کوچک و بی‌ارزش می‌شود، در دنیا کسی برایش حساب باز نمی‌کند، دشمن مسلط می‌شود و عدالت از بین می‌رود.

قاعده کلیدی این است: «فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ، وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ» (مرگ در زندگی شماست وقتی شکست خورده‌اید، و زندگی در مرگ شماست وقتی پیروز باشید - نهج‌البلاغه، خطبه 51).

4. راهبرد پیش‌دستانه و پرهیز از انفعال

قبل از اینکه دشمن بیاید سراغ شما، شما بروید سراغش؛ این همان راهبرد پیش‌دستانه است، یعنی راهبرد حاج قاسم در سوریه.

«اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ، فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا» (با آنان بجنگید پیش از آنکه با شما بجنگند، به خدا سوگند، هیچ قومی در خانه خود مورد حمله قرار نگرفت مگر اینکه ذلیل شد - نهج‌البلاغه، خطبه 27).

اگر صبر کنید تا دشمن بیاید داخل شهر، هم تلفات جانی دارید هم مالی، هم ترس و ناامنی. البته اسلام اگر بتواند با عزت و دیپلماسی کار را جلو ببرد، ترجیح می‌دهد خونریزی نشود؛ جنگ آخرین راه است، نه اولین راه.

5. ریشه‌های شکست جبهه حق و فرمول‌های پیروزی

باید توجه داشت که حقانیت دلیل بر پیروزی نیست و باطل بودن هم دلیل بر شکست نیست؛ پیروزی فرمول دارد. صرف قرار داشتن در جبهه حق تضمین‌کننده پیروزی نیست. عوامل اساسی شکست عبارتند از:

تفرقه و نبود همدلی: کار را به یکدیگر واگذار کردید («تَوَاكَلْتُمْ») و همدیگر را یاری نکردید («تَخَاذَلْتُمْ»). ما سرنشین یک کشتی هستیم و نمی‌توانیم نسبت به هم بی‌تفاوت باشیم. معاویه و یارانش بر باطل متحدند اما شما از حق خودتان پراکنده‌اید. اختلاف در ردیف عذاب است؛ وقتی اختلاف بیاید هیبت می‌رود، دشمن روحیه می‌گیرد.

ایران کشوری متکثر است، اگر وحدت حفظ بشود امید هست.

کوتاهی در جهاد فرهنگی: مستکبران عالم یک عده را در بی‌خبری نگه می‌دارند و با فریب می‌آورند جلوی اولیای خدا. اگر ما جهاد فرهنگی نداشته باشیم، جوان‌ها را فریب می‌دهند، می‌آورند وسط اغتشاشات، مسجد آتش می‌زنند، بی‌گناه را می‌زنند. این نتیجه کوتاهی در جهاد فرهنگی است.

مصرف‌گرایی و اسراف: اسراف فقط اقتصادی نیست، جامعه‌ای که اهل اسراف باشد نمی‌تواند مقاومت کند. مقاومت اقتصادی مقدمه مقاومت نظامی است. یکی از مشکلات، مصرف‌گرایی است؛ جامعه پرخرج، جامعه مقاومی نیست. ترویج استفاده از ظرف های یک بار مصرف علاوه بر ضرر جسمی نوعی  اسراف است. هدر دادن برق و بنزین به علت ارزانی در کشور ما طبیعی شده است.

بی‌نظمی و دخالت در وظایف یکدیگر: در جامعه باید نظم حاکم باشد. تقسیم کار خیلی مهم است. یک اصل مهم این است که هر کس باید کار خودش را انجام دهد. اگر هر کسی کار خودش را رها کند و در کار دیگری دخالت کند، شکست می‌خوریم. اسلام می‌گوید قاضی باید حکم بدهد؛ اگر هر کسی خودش قاضی بشود هرج‌ومرج می‌شود.

نافرمانی از رهبری: جبهه باطل اگر از رهبر باطلش اطاعت کند پیروز می‌شود، ولی جبهه حق اگر اطاعت نکند شکست می‌خورد. در شرایط حساس باید مبانی را درست یاد گرفت؛ آمادگی داشته باشیم اما تابع تصمیم رهبری باشیم؛ اگر گفتند جنگ، جنگ؛ اگر گفتند صلح، صلح.

بی‌غیرتی دینی: در ماجرای شهر انبار، وقتی به زن مسلمان و حتی زن یهودی یا مسیحی که در پناه حکومت اسلامی بوده حمله کردند و خلخال و گوشواره‌اش را درآوردند، تأکید شد که اگر یک مرد مسلمان از غصه این حادثه بمیرد ملامت نمی‌شود بلکه شایسته ستایش است. این اوج غیرت دینی است.